الشيخ باقر شريف القرشي ( مترجم : فخر الدين حجازى )
34
حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي )
( 1 ) روزى پيامبر بر منبر سخن ، پيروانش را هدايت ميكرد و پند ميداد كه حسين از آن سوى مسجد پيش دويد و ناگهان به زمين افتاد ، پيامبر سخنش را قطع كرد و از منبر به زير آمد و فرزندش را گرفت و بالاى منبر رفت و او را بدامن گرفت و فرمود خدا شيطان را بكشد ، فرزندان موجب آزمايشند ، چون فرزندم به زمين افتاد گويا قلب من افتاد ) . و حوادث ديگرى از اين نمونه كه نشان دهندهء شدت انس و علاقهء پيغمبر به دو فرزندش بود ، رخ ميداد كه اكنون در صدد بيان آن نيستيم و مىگوئيم كه اين محبت سرشار بدان سبب نبود كه حسنين فرزندان دختر او بودند و اين پيوستگى خانوادگى موجب ابراز اين همه عاطفهء شديد و خارق العاده نمىگرديد كه از ميزان عرف و عادت همگى بيرون باشد . بلكه بدون شك در اينجا رازهاى بزرگ و اسرار دقيق و ژرفى نهفته بود ، رازهائى بس بزرگ و روحى كه بر پيوند جسمى برترى داشت . آيا نبايد اين حقيقت بزرگ را بپذيريم كه پيغمبر از ديدگاهى بلند و متعالىتر از افق زمان حقايق حيات را مىديد و روح مقدس او بر وقايع آينده مشرف بود و شعاع ديدش در پردهء روزگار فردا نفوذ ميكرد و بر صفحات تاريخ و تكوين احاطهاى كامل داشت ؟ او با چشمان پرنفوذ معنويش گذشته و حال و آينده را بيك ديده مىنگريست و حوادث آينده را بمعاينه در برابر ديدگانش مجسم مىديد نه به صورت يك پيشبينى ذهنى بلكه بچهرهء يك حقيقت بارز و واقعى پيغمبر بدرستى ميديد كه دو فرزندش در راه دفاع از دين و نگهبانى شريعتش چه رنجها مىبرند و چگونه مال و جان خود و فرزندانشان را در طريق وصول به اين هدف مقدس فدا و قربانى كنند و گرانبهاترين و عزيزترين فديهها را به پيشگاه خداوندى تقديم ميدارند . حسن ( ع ) زهر تلخ و كشندهء معاويه را چندين بار مىنوشد تا